ارغوانارغوان، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 11 روز سن داره

خط خطی های مادرانه

بهاری نو

یا محول الاحوال سالی نو در راه است تغییرده تقدیرم را ارزانی کن لطف بیکرانت را و بذري در دلم قرارده از عشق بذري كه با دمش خود زنده گردانيش تا جوانه زند  در اعماق قلبم برويد و نهالي شود كه در من ريشه دارد نهالي كه با هر رويش برگي و با هر راست كردن قامتي دلم را به تسخير خود درآورد نهالي كه پل ميان دو زندگي و دو انسان باشد با سبزي خود بشارت زندگي دهد و با طراوتش روحي ببخشد اين جان مرده را نهالي كه از شاخه هاي خود به دنيا بياويزد و هر شاخه ی آن میوه ی نور دهد دستان كوچكش در پي دامان من و خوابهايش پريشان لالايي آغوشم باشد. ای گرداننده ی روزها و شب ها شب های زندگی ام را به ...
18 فروردين 1392

سکوت

دلگیرم از همه اوناییکه حد و حدود خودشون و نمیدونن و تو بخاطر دیگرون تحملش میکنی. وقتی هرچی دلشون میخواد میگن و از وقتی پا تو خانواده ت گذاشتن احترام تورو زیر پا میذارن و بی دلیل هر جایی می شینن پشت سر تو حرف میزنن، وقتی میشنوی شب و روزت خراب میشه اما بخاطر اون کسی که این وسط مونده چیزی نمیگی تا شب عید تو خونه شون دعوا راه نیفته، نمیدونم چی کارباید کرد. این روزا از رفتار زشت بعضیا خیلی ناراحتم. خیلی زشته وقتی میری مهمونی و شوهرت کنار دستت نشسته تخمه میخوره، صاحبخونه با جارو شارژی حمله کنه به اون دوتا پوست تخمه ای که افتاده زمین و تو پاهاتو بگیری بالا تا زیر پات جارو شه. بعد رفتن مهمون هم میشه خونه رو تمیز کرد.   تو این ر...
12 فروردين 1392

نوروز 92

سلامی به سبزی برگهای تازه درختا و گرمای سوزان خورشید این روزا یکسال دیگه هم گذشت و یه نوروز دیگه تازه شد. روز عید با همسری رفتیم اصفهان و دو روز بعدشم شیراز. عکسهایی رو از مکانهای جالب گذاشتم اینجا. میتونید تو ادامه مطلب ببینید. سر فرصت میام همه سفر و جاهایی که رفتیم و براتون مو به مو تعریف میکنم.     پانوشت: دیشب همین که رسیدم خونه پری سر رسید. به امید خدا از سه روز دیگه باید داروهامو شروع کنم. الهی به امید تو. اصفهان؛ شهر خاتم کاری و قلم زنی. شهر هنر و تاریخ. شهر بدون برجی که قله ی هنرهای جهان است.  اصفهان شهری با پل های فراوان بر روی زاینده رودی خشکیده که هر ستون آن اگر زبان داشت مثنوی مثنوی داستان میسرو...
5 فروردين 1392

نه ماه انتظار

دقیقا شد نه ماه. اگه خرداد ماه حامله میشدم الان دیگه باید به دنیا می اومدی.این نه ماهم "نه ماه انتظار" بود. ولی اون انتظار کجا و این انتظار کجا. وقتی میام توی کلوب و بچه ها میگن "همدرد" یه حال عجیبی میشم. یعنی واقعا نیومدن تو درده؟؟؟؟ حکمته؟؟؟ انتظاره؟؟؟ نمیدونم.  اگه بخوام با خودم صادق باشم نبودنت برام درد نیست. با اینکه یه وقتا دلم میشکنه، یه وقتا ناخواسته یه چیزهایی به ذهنم میرسه که حالمو میگیره، ولی نبودنت درد نیست.چون میدونم قراره بیای. راستش از وقتی فهمیدم راه اومدنت هموار نیست دلم برات لک زده. شاید منم مثل خیلی از دوستام مجبور باشم بارها و بارها میکرو کنم تا نتیجه بگیرم. مهم نیست. چندماه پیش که فکر میکردم حت...
26 اسفند 1391

دیدار

امروز با دوتا از دوستای گلم (نجمه و مانلی) توی کلوپ قرار گذاشتیم رفتیم بیرون. خیلی خوش گذشت. الان خیلی بیشتر دوسشون دارم. برام ملموس ترن. دیگه میدونم دقیقا با کی دارم حرف میزنم. یه کمی با اونچه در تصورم بود فرق داشتن. ولی خیلییییییی بچه های خوبی بودن . رفتیم تو کافه ایران زمین م ولیعصر نشستیم و کلی حرف زدیم، درد دل کردیم و خندیدیم. یه دفعه دیدیم ساعت شده 7. هیچی دیگه سریع جمع کردیم رفتیم سمت خونه هامون. منم تازه رسیدم. اومدم بنویسم تا بدونی خاله های نی نی سایتی تو اولین بار کی و کجا دیدم. روز خیلی خوبی بود. پشت سر تویی که اینقدر ناز میکنی و نمیای هم کلی حرف زدیم. ...
22 اسفند 1391

پيشواز بهار

روزهاي قشنگ بهاري داره مياد. هوا انقدر دلچسبه كه نگو.درختا ديگه دارن سبز ميشن و هوا يه خنكي خوبي داره. همه چي داره ميگه كه عيد نزديكه. اگه زودتر مياومدي الان تو هم داشتي حال اين روزا رو ميبردي عزيز مامان. عيب نداره. اميدوارم سال هاي ديگه اي كه هستي هميشه و هر روز سال قشنگ باشه دلچسب باشه و لحظه لحظه ش برات با شادي بگذره. البته يادت نره. ممكنه يه وقتا زمين هم بخوري. دردت هم بگيره ولي تا اين دردا نباشه آدم بزرگ نميشه. دوست دارم ني ني هنوز نيومده. ...
20 اسفند 1391

عید در راه است

عید امسال باید رنگ و بوی دیگه ای برام داشته باشه. چاره ی دیگه ای نداره. دیگه باید همه چیز قشنگ باشه. باید هر روزم از دیروز طلایی تر بشه. امسال زودتر میرم پیشواز عید واسه همینم میخوام امسال هفت سینمو خودم بچینم. تا حدودی کارهاش و هم انجام دادم. البته با چیزهایی که تو خونه داشتم. چسبم تموم شد باقیش موند برای فردا. عکساشونو تا جایی که آماده شده میذارم براتون. این اولین باره این کارو انجام میدم. اگه ایده ای برای بهتر شدنش داشتید حتما بگید.         عکسها در ادامه مطلب ...
14 اسفند 1391

قدم قدم

عزیز مامان برای رسیدن به تو تقریبا دوماه دیگه مونده. امروز روز چهارم دوره جدیدمه. اگه خدا یاری کنه و همه چی خوب پیش بره از هشتم نهم فروردین میتونم داروهامو شروع کنم و ماه بعد برم برای زیفت. این دوماه هم زود گذشت هم دیر.
11 اسفند 1391

وبلاگ من

با تشکر از دوست عزیزم هيجان بخاطر دعوتش قرار شد من هم در دنباله اين دعوت بنويسم چرا اينجا و چرا اين وبلاگ. راستش خيلي دليلا دارم واسه اينكار. اينجا خيلي از روزمرگيام و چال ميكنم. انتظارامو به در و ديوار ميكوبم. غصه هامو قسمت ميكنم و شاديامو پرورش ميدم. اينجا مينويسم كه هیچ چی رو یادم نره. مینویسم که سالها بعد اگه یه روزی دلم شکست یا دلی شکستم يادم باشه این روزارو چظور گذروندم. مينويسم كه يادم بمونه اين روزا منو همسرم چقدر محكم دست به دست هم داديم و وقتی دست همدیگه رو گرفتیم ما بزرگ شدیم و مشکلات کوچیک. كه يادم بمونه و يادمون بمونه زندگي هم بالا داره هم پايين. هم خوشي هم ناخوشي. هم سختي هم راحتي. پس يادمون باشه وقتي بازم يه راحتي...
8 اسفند 1391

اي دوست...

  تو اين روز باروني قشنگ اين شعر و تقديم ميكنم به همه كسانيكه دوسشون دارم.     اي صميمي اي دوست گاه و بيگاه لب پنجره خاطره ام مي آيي ديدنت حتي از دور آب بر آتش دل مي پاشد آنقدر تشنه ي ديدار توام كه به يك جرعه نگاه تو قناعت دارم دل من لك زده است گرمي دست تورا محتاجم و دل من به نگاهي از دور طفلكي مي سازد اي قديمي اي دوست تو مرا ياد كني يا نكني من به يادت هستم من صميمانه به يادت هستم دايم از خنده لبانت لبريز دامنت پر گل باد.   پانوشت: اگه اشتباه نكنم اين شعر مال آقاي كيوان هاشمي. ...
6 اسفند 1391