بهاری نو
یا محول الاحوال سالی نو در راه است تغییرده تقدیرم را ارزانی کن لطف بیکرانت را و بذري در دلم قرارده از عشق بذري كه با دمش خود زنده گردانيش تا جوانه زند در اعماق قلبم برويد و نهالي شود كه در من ريشه دارد نهالي كه با هر رويش برگي و با هر راست كردن قامتي دلم را به تسخير خود درآورد نهالي كه پل ميان دو زندگي و دو انسان باشد با سبزي خود بشارت زندگي دهد و با طراوتش روحي ببخشد اين جان مرده را نهالي كه از شاخه هاي خود به دنيا بياويزد و هر شاخه ی آن میوه ی نور دهد دستان كوچكش در پي دامان من و خوابهايش پريشان لالايي آغوشم باشد. ای گرداننده ی روزها و شب ها شب های زندگی ام را به ...




