ارغوانارغوان، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

خط خطی های مادرانه

خرید گلدون

امروز با خاله و دوستش رفتیم بازار گل. به خونمون نزدیکه ولی تا حالا نرفته بودم. یه گلدون بزرگ و دو تا گلدون کوچیک گرفتم. خیلیییییییییییییییییییی خوشگلن. انگار از لحظه ای که اومدن تو خونه هوای خونه کلی عوض شده.   اینم عکس گلهای خوشگلممممممممممممممممم       بنا بر دلایل امنیتی عکسها رو پاک کردم     خدایا دل همه عزیزانمو مثل این گلدونا همیشه سبز سبز نگه دار. آمین! ...
10 مهر 1392

تجربه تلخ یک همکار

گفته بودم که همکارم نینی شو از دست داده بود. اینطور که میگفت در شروع بارداری آزمایش خونش مثبت شده بود ولی هرچی بی بی چک میزده منفی میشده. پهلوی چپش هم دائما درد میکرده ولی دکترش به این نشونه ها توجهی نمیکنه. وقتی اکو میکردن صدای قلب بچه شنیده میشده و دکتر با اعتنا به همین میگفته مشکلی نیست. تا اینکه توی دوماهگی میره برای سونوگرافی و میگن داخل رحمت خالیه و باید خیلی اورژانسی سقط کنی چون بچه خارج از رحم تشکیل شده و خطرناکه. این بنده خدا هم میره بیمارستان شریعتی و بماند چقدر از رفتار پرسنل اونجا شاکی بوده، دکتر موقع عمل فقط بخاطر اینکه ایشون 35 سالشه فرض و بر این میذاره که یه بچه داره و زحمت خالی کردن لوله رو به خودش نمیده و کلا لوله ف...
8 مهر 1392

شروع پاییز

آواز کلاغ دلنشین است قار و قارش بوی پاییز میدهد پاییز باد و باران فصل رنگهای زرد و قهوه ای،فصل زمینی مزین به قالی برگ روزهایی که یادآور خاطرات تلخ و شیرین است همچون کارامل درختان چه سخاوتمندانه ردای خود به سردی زمین می بخشند و رفتگران چه سنگدلانه جارو میزنند پنجه های سجده بر خاک زده ی چنار را.   مهر با تولد برادرم آغاز میشه. پاییز و خیلی دوست دارم. اینا رو دیروز تو کلاس دستور برای این فصل نوشتم. پنجره باز بود و باد و خش خش برگها دل آدم و میبرد بیرون. روز پرکاری داشتم. صبح زود و بعد از ظهر باید سرکلاس حاضر میشدم. سه ساعت فاصله بین دو کلاس رو یه سر رفتم اداره و برگشتم. دلم برای همکارها تنگ شده بو...
4 مهر 1392

اولین آزمایش به تجویز دکتر عارفی

پنج شنبه صبح زود با شوهرم رفتیم آزمایشگاه بهار تو کارگر شمالی. آزمایشگاهی که خانم دکتر عارفی معرفی کرده بود. شوهرم آز پرولاکتین داشت و دوسه تا آز دیگه که همونروز انجام شد. ولی تعداد آزمایشهای من زیاد بود و چون دوتا آز PCR داشتم باید میرفتیم بیمه تا تاییدش کنه. اونروز دیگه تا بریم سازمان بیمه و تاییدیه بگیریم شد 11 و تو این فاصله صبحانه خوردیم. برای همین ازمایش موند برای شنبه. جمعه رفتیم خونه مامان و من شب اونجا موندم. قرار شد ساعت 6ونیم صبح آزمایشگاه باشم و بعدشم برم دانشگاه. صبح ساعت 5ونیم زدم بیرون. هوا تاریک تاریک بود. اصلا دوست ندارم تو تاریکی صبح از خونه بیرون برم. یه حس بدی نسبت بهش دارم. شب تاریک هم که میشه بازهم همه جا پر از آدم...
31 شهريور 1392

اولین دیدار با دکتر عارفی

مانلی از چند وقت پیش برای من و خودش و نجمه پیش دکتر عارفی وقت گرفته بود. دیروز 26م شهریور ساعت 9 صبح. اولین بار بود میرفتم بیمارستان بهمن. ظاهر خیلی آراسته ای داره. تا ساعت 12 مجبور شدیم منتظر بمونیم. دکتر حدود ساعت 10ونیم تازه اومد تو مطبش. تا اونموقع شوهرم رفت توی ماشین استراحت کنه. من و نجمه و مانلی هم موندیم و از هر دری سخنی. بعد از اومدن دکتر هم که تند و تند مریضها رو ویزیت میکردن. خیلی نکشید که نوبت ما بشه. خدارو شکر نجمه و مانلی مشکل چندانی ندارن. اینطوری نبود که دکترهای دیگه کفته بودن. کلا دکتر عارفی خیلی مثبت تر به نتیجه آزمایشها و عکس رنگی نگاه میکنه. نوبت من هم که شد وقتی رفتم داخل ازم کارهایی رو که تا بحال انجام دادم ر...
27 شهريور 1392

اینجا خدا به زمین نزدیک است

جای همه تون خالی بود. رفتیم اردبیل. انقدر طبیعت تو این شهر قشنگه که آدم نمیدونه از دره های عمیق و جاده های کوهستانیش حرف بزنه یا از مهی که تو فصل تابستون هم زمین و نوازش میکنه یا از گرما و رطوبتی که توی مغان به مردم هدیه میده. وجب به وجبش یه اقلیم جداگانه ست.اینجا تنها جاییه که برای گذر از تابستون به زمستون فقط یکساعت باید تو راه بود. اینجا روی تپه های کوتاه و بلند بی نظیرترین نقاشی دنیا رو می بینی. زمین های درو شده و باردار. زمین هایی که هنوز کاه گندمها روش مهمونه و زمین هایی که شخم زده شده و مستطیل های تیره رو توی این نقاشی اشغال کرده. این منظره ها به آدم نشون میدن که تن های قهوه ای چقدر قشنگ میتونه با آبی و بنفش و سبز ترکیب ب...
22 شهريور 1392

یه هفته ای نیستم.

سخن از تو دلم را به درد میآورد. نیامدی و احساسم ترک خورد. هنوز نیستی ولی شب و روزم را درگیر خودت کردی. آنچنان مرا جادو کردی که با چشم بیدار خواب میبینم. شده ام بادی که تقدیر دلش آوارگیست و نماندن. دل خود را از دیار بهمن به اردیبهشت و از آنجا به سرزمین  مرداد آوردم. حال نیز بر فراز شهریور در پروازم که شاید مهری در مرزهای مهر بیابد. لیک دریغ از خاک مقدسی که دامن گیرش کند. خستگی راه بر ترکهای دلم نشست. نیستی تا بدانی.   یه هفته ای میرم سفر شاید تاثیری داشته باشه. ...
13 شهريور 1392