ارغوانارغوان، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

خط خطی های مادرانه

زیفت

این عکسها رو برای دوستهایی میذارم که میخوان بدونن زیفت به چه ترتیبی انجام میشه. اینا تخمک هایی هستن که تحت تاثیر داروها به تعداد زیاد داخل تخمدانها رشد کرده ان.     این تخمک ها توسط یه همچین وسیله ای بصورت واژینال بیرون کشیده میشه. این عمل توسط سونوگرافی کنترل میشه.   نمونه اسپرم از مرد گرفته میشه و داخل آزمایشگاه اسپرم های سالم توسط سوزن نازک جدا میشه.     بعد از اینکه اسپرمهای سالم جدا شد به داخل تخمک هدایت میشه. هسته تخمک یه نقطه ریزه که تو این عکس کاملا مشخص نیست. این تخمک های لقاح یافته با یه عمل وارد لوله فالوپ میشه. همونطوری که توی این عکس می بینید یکی از ا...
4 تير 1392

روز پنجم- شروع سیکل دوم

از همه طبیعت عاشق ماه شب چهارده و گردنه حیرانم. شب توراه که برمیگشتیم صندلی رو خوابوندم و حسابی ماه و تماشا کردم. چقدر زیبا بود. تو تابستون که هوا صافه و ابری نیست، باید دراز بکشی رو پشت بوم خونه، یه کاسه آلوی ترش و شیرین بذاری دم دستت و ماه و تماشاکنی. امروز عروسی دعوت بودیم. یه عروسی خیلی باکلاس که بنده فوق العاده بی کلاس تشریف برده بودم. یه لباس ساده دوخته بودم و حوصله و وقت سنگ دوزی روش و نداشتم. همینطوری پوشیدم رفتم. موهام و هم یه سشوار کشیدم و یه آرایش خیلیییییییییییی ساده. قرار بود قبل از عروسی یه سر بریم کلینیک که دکتر داروهای سیکل بعدی رو بنویسه. حدود ساعت 5 و ربع بود رسیدیم کلینیک و تا ساعت 8و ده دقیقه هم معطل شدیم که وقت...
2 تير 1392

اینم از برنامه من

بعد از هشت روز تاخیر بالاخره پری خانوم امروز تشریف فرما شد. هنوز مطمئن نیستم که این ماه بخوام داروها رو شروع کنم. احتمالا بذارم از پری بعد. باید یه ماه قبل از انتقال دوباره سیپروترون و دکاپپتیل استفاده کنم. فکر کنم یه ماه استراحت بدم بد نباشه. اینطوری تو تیرماه که عروسی زیاده با خیال راحت میچرخم. داروها هم میمونه واسه ماه رمضون. بعدشم که ملت چون بخاطر افطاری تازه همدیگه رو دیدن هوس صله رحم نمیکنن و با خیال راحت میتونم استراحت کنم. بدون اینکه کسی شک کنه این دختره کجاست و چرا خبری ازش نیست. جالبه. ما کسایی که قراره زیفت کنیم همچین این مساله رو پنهان می کنیم انگار میخوایم از دیوار کسی بالابریم. فقط و فقط واسه اینکه از زبون مردم در امان...
28 خرداد 1392

من تپل

تنها چیزی که ناراحتم میکنه ریزش شدید موهام و بالا رفتنه وزنمه که باعث میشه دیگران سر به سرم بذارن. تو چشم بقیه من الان یه موجود شکموی تنبلم. چقدر بده که نمیتونی در جواب حرف کسایی که باریکی بالاتنه شونو به رخت میکشن بگی که "داروهای هورمونی به من نمیسازه". بهشون بگی که من نصف شما هم غذا نمیخورم. تازه از همه شما هاکه نشستید داره به من راهکار نشون میدید هم بیشتر فعالیت میکنم. امروز همه فامیل خونه مامان بودن. فیلم عروسی خواهرمو که میدیدیم همه وقتی دیدن چقدر اونجا لاغرم شروع کردن به نصیحت که کمتر بخور و ورزش کن. ... عیب نداره. این روزها هم میگذره. وقتی دوباره دور کمرم شد 70 سانت به همشون نشون میدم. ...
24 خرداد 1392

این روزها

این روزها آسمان خاکستری است. شب شب است و روز نیز شب. لیک دیگر در اندیشه ی تو نیستم؛ خودخواه تر شده ام. این روزها بی دغدغه بودنت قهوه ام را تلخ تر مینوشم. دیگر شتابی برای صبحانه و قرص ساعت هفت ندارم. دیگر نه در خواب درگیر توام نه در بیداری. پس از یک سال از حصار اندیشه ات خلاصی یافته ام. این روزها دوباره با خود خلوت میکنم. بدون حضور تو خود را به محاکمه می کشانم و حساب موهای سفید شده ام را از خودم میپرسم. به خود خشم میگیرم، پای درد دل خود می نشینم و باز هم من می مانم و من. از منی که این روزها از خیال تو گذشته ام بگذر... ...
14 خرداد 1392

مسابقه وبلاگی

با تشکر از مهسا جون که منو برای شرکت تو مسابقه وبلاگی دعوت کرد.   1-بزرگترین ترس تو زندگیت چیه؟ نبودن عزیزانم 2-اگه 24 ساعت نامرئی بشی چیکار می کنی؟ نمیدونم. شاید یه سری به چند تا زندگی اطراف میزدم. 3-اگه غول چراغ جادو توانایی بر آورده کردن 5 الی 12 حرف رو داشته باشه چیه؟ همه آرزوهام 4-از میان اسب و پلنگ و عقاب کدومو دوست داری؟ عقاب 5-کارتون مورد علاقه ی کودکیت چیه؟ بلفی لیلیبیت 6-در پختن کدوم غذا مهارت نداری؟ . من ؟؟؟ غذا؟؟؟ مهارت؟؟؟ 7-اولین واکنش موقع عصبانیتت چیه؟ سکوت 8-با مرغ،اورانیم،دریا و خسته جمله بساز  مرغهای دریایی رو  اورانیوم...
13 خرداد 1392

سپاس نامه

تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی  مادری دارم بهتراز برگ درخت دوستانی بهتر از آب روان و خدایی که دراین نزدیکی است لای این شب بوها پای آن کاج بلند...    ا ین پست رو میذارم برای تشکر از همه دوستایی که تو این مدت باهام همدردی کردن. بهم سرزدن و با صحبتها و پست هاشون نذاشتن احساس تنهایی کنم. برای تشکر از خاله عزیزم که دوهفته تمام با دلسوزی مادرانه و همصحبتی خواهرانه کنارم بود. برای تشکر از مادر و خواهرم که هر لحظه از نظر روحی کنارم بودن و نذاشتن دلسرد بشم. برای تشکر از همسرم که هر لحظه بیشتر از قبل با محبت هاش سعی کرد بهم آرامش بده. و برای تشکر از خدایی که دراین نزدیکی ست... ...
8 خرداد 1392