ارغوانارغوان، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

خط خطی های مادرانه

طب سنتی

تو وبلاگ آزاده جون خونده بودم که علیرغم مشکلی که داشتن با مراجعه به دکتر عظیمی تو قم باردار شده بودن. من و همسرم هم گفتیم ماکه این همه  اذیت شدیم. اینم روش. واسه همین امروز راه افتادیم رفتیم قم. دیروز تماس گرفتم و برای امروز ساعت 6 بعدازظهر بهمون وقت دادن. ما هم رفتیم و آقای عظیمی رو دیدیم. یه عطاری کوچیک بود که به محض ورود یه بوی خاصی مثل رازیانه به مشام می رسید. جالب بود مثل خیلیا ادعا نمیکرد میتونه کاری بکنه. میگفت انشااله. در ضمن گفت که خیلی وقتا نی نی سایت و میخونه و تا قبل از خوندن این سایت فکر نمیکرده این همه منتظر وجود داشته باشه. آقای عظیمی یه سری دارو به همسرم داد. منم برای کاهش وزنم ازش دارو خواستم که نداد و گفت شم...
8 خرداد 1392

نقطه، سرخط...

 یکم، دوم، سوم، چهارم،... بیست و هفتم، بیست و هشتم و ... روزهای شمارش دوباره شروع شد. دوبار دیگه باید تا بیست و نمیدونم چندم بشمارم. بازم باید برگه های تقویم و بذارم روی میز کنار تختم و هر شب عین زندانیا یه ضربدر به تاریخاش بزنم. بعدش دوباره بشمارم تا پنج. قرصام و شروع کنم و بازم بشمارم تا بیست و یک. دوباره صبح زود بیدار شم برای آمپولا و بشمارم تا بیست و هفت. بعدش دوباره باید بشمارم تا ده. هی بشمارم و بشمارم و بشمارم. یک، دو، سه، چهار... تا اگه دکتر تشخیص داد وقت خوبیه، بعد از چهار تا پری برم برای انتقال. روز دوازدهمه که کابوس از دست دادن شما ادامه داره و خونریزیم هنوز قطع نشده. پریروز دکتر می گفت احتمالا باردار شده بو...
6 خرداد 1392

همسرم

تمام عاشقانه هایم تقدیم تو. همیشه کنارم بمان تا نفسهایت دلواپسی هایم را تسکین ببخشد. دستان گرمت را از دستانم دریغ مکن. موهای خاکستری ات را همچنان به انگشتان من بسپار و شانه هایت را تنها برای حضور من خالی بدار. بگذار قلبت حریم و محرم من باشد. بدان که همیشه دوستت دارم و زمان را مجال این نده که بر رنگ عشقمان گردی بنشاند. بوسه هایت هماره گرم و آغوشت امن باشد. بگذار عشق، دوست داشتن و داشتن باشد. دستانم را از حضورت تهی نکن که چه روزهایی در پیش است که باید باتو زندگی کرد و چه راههایی که باید با تو پیمود... روز مرد و روز پدر مبارک. ...
4 خرداد 1392

امروز غمگینم

نشد که بشه. دیروز روز 28م پری بود. تو حالت طبیعی هم باید پری میشدم. از دیشب لک بینی داشتم. زنگ زدم کلینیک گفتن دیگه آسپرین نخور. استراحتتو بیشتر کن و تعداد شیافهاتو زیاد کن. به شوهرم زنگ زدم که پد بهداشتی بگیره که ممکنه پریود بشم. با حال گرفته خیلی زود اومد خونه. آخر شب هم رفت و بی بی چک خرید. چون لکه هام قهوه ای و کشدار بود گفتم شاید لانه گزینی باشه ولی نبود. صبح بی بی چک زدم منفی شد. شوهرم انقدر استرس داشت که دلم نیومد بگم منفی شده. گفتم نامعتبر بود. با خودم گفتم هنوز زوده. ولی چند دقیقه پیش پری اومد. برگشتیم سر خونه ی اول. قرار بود ناراحت نشم ولی نمیشه. البته باید زود جمع و جور شم. چاره دیگه ای نیست. خوب خدا نخواست الان...
26 ارديبهشت 1392

شاید وجودی در وجودم باشد

طراوت دخترانه ام در این دوسال رنگ زنانگی به خود گرفت. حال این زنانگی گام در راهی نهاده است که فرجامش آویختن گوهر مادرانگیست. صراط را تا نیمه آمدم. از آمیختن وجودی در وجودم هفت روز گذشت.  ده شب دیگر را به صبح خواهم رساند تا نظاره گر حیاتی در درونم باشم. بمانید و جان بگیرید. بمانید و جان ببخشید.   ...
22 ارديبهشت 1392

روز بزرگ

بالاخره رفتم و نی نی هارو کاشتم تو دلم. فیلم عمل و دیدم. ولی نمیدونم چندتا جنین انتقال دادن. فقط میدونم امروز همسری زنگ زده بوده کلینیک و گفتن جنین هایی که لقاح دادیم تو آزمایشگاه رشد کردن و فریز شدن. خدارو شکر. اگه این نشد لااقل یه چند تا فریزی دارم. 30 اردیبهشت اولین آزمایش بتا رو میدم. جزئیات عمل و روز شنبه رو تو ادامه مطلب گذاشتم. شنبه صبح رفتم زیفت. روز خیلی عجیب و درد ناکی بود. گفته بودم که دو سه روزه دل درد دارم. بخاطر تعداد فولیکولها و حجمشون دیگه داشتم میترکیدم. تا جمعه فقط شبها خیلی اذیت میشدم ولی شنبه دیگه رسما به مرز انفجار رسیده بودم. گفته بودن ساعت 6:30 صبح اونجا باشیم. ما هم کله سحر راه افتادیم و شش و ربع رسیدیم...
15 ارديبهشت 1392

چهارشنبه و سونوگرافی دوم

چهارشنبه روز زن بود. این گل تقدیم به همه زنها و مادرای عزیز و همه دوستای عزیزم. ما هم یه برنامه از قبل تعیین شده داشتیم واسه این روز؛ مراجعه به کلینیک نوید برای سونوگرافی دوم. چهارشنبه روز سیزدهم پری بود و باید میرفتیم تا یه بار دیگه اندازه فولیکولها رو کنترل کنن. طبق معمول اول صبح خودمونو رسوندیم اونجا و بعد از تکرار آزمایش خون و مشاوره های روتین حدود ساعت یازده من تونستم سونو بشم. خدارو شکر همه چی طبیعی و خوب بود. تا وقت عمل تعیین بشه و داروهای جدید و بگیریم ساعت یک و گذشته بود.  تو یکساعتی که منتظر بودیم جدول زیفت من و تحویل بدن نشستیم و سخنرانی خود دکتر صاحب کشاف رو گوش کردیم. یه جلسه بود با زن و شوهرایی که بچ...
13 ارديبهشت 1392